طرق رود
نگینی در کویر
از آخرین باری که به روستای طرق سفر کرده بودم نزدیک به یکسال می گذرد و الان که فرصتی پیش آمد و مجددا به این روستای زیبا آمدم تغییرات زیادی را در آن مشاهده نمودم که به یکی از آنها اشاره میکنم . از کوچه باغها که می گذشتم آبگیرها (اوسار) را می دیدم که بسیار کثیف و آلوده شده بودند و بوی لجن فضا را پر کرده بود و بسیار ناراحت از این که به جای بوی خوش نسیم طبیعت باید بوی بد لجن های کف این آبگیرها را استشمام می کردم ، در همین حال یکی از اهالی قدیمی روستا را دیدم و از ایشان سوال کردم که چرا این آبگیرها به این روز افتاده اند ؟ ایشان در جواب فرمودند که ، در زمانهای قدیم هر تعداد نفراتی که از هر آبگیر جهت آبیاری زمین های خود استفاده میکردند، حداقل سالی یک بار سهمی به مقدار متراژ زمینهایی که داشتند، مبلغی تعیین می شده که بابت حق الزحمه به شخص یا اشخاصی که جهت لایروبی اقدام میکرده میدادندو یا این که خودشان کمک میکردند و این آبگیرها ، قناتها و جوی های آب منتهی به باغها و زمینها را لایروبی و پاکسازی میکردند. ولی اکنون جوانان نسل جدید فقط برای تفریح و مقطعی به این روستا سفر می کنند . اکنون باید شورای روستا فکری بیاندیشد و چند مورد کار را برای زنده نگاه داشتن طرق انجام دهد. ۱- جهت لایروبی و تمیز کردن آبگیرها و قناتها فکری بیاندیشند و با کمک اهالی و زمین داران جهت این امر مهم اقدامات لازم را انجام نمایند . ۲- مکانهای مشخصی را برای گردشگرانی که از شهرهای اطراف به این منطقه سفر می کنند در نظر بگیرند تا از ورودشان به باغها و زمین های اهالی جلوگیری به عمل آورند . ۳-نصب سطل های زباله در کنار آبگیرها و محل های پر تردد ، ضمن اینکه تخلیه آنها به صورت منظم صورت پذیرد. ۴- هر گونه نظر یا پیشنهادی به نظر شما خواننده محترم می رسد در قسمت نظرات درج نمایید تا در ادامه این مطلب درج و در نهایت پرینت آن به صورت مکاتبه به مسئولین مربوطه ارسال گردد . متشکرم بزرگنمایی تصویر بزرگنمایی تصویر بزرگنمایی تصویر بزرگنمایی تصویر بزرگنمایی تصویر روزي تصمیم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم . شغلم را دوستانم را ، زندگي ام را ! به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا صحبت كنم . به خدا گفتم : آيا مي تواني دليلي براي ادامه زندگي برايم بياوري ؟ و جواب او مرا شگفت زده كرد. او گفت : آيا درخت سرخس و بامبو را مي بيني؟ پاسخ دادم : بلي . فرمود : هنگامي كه درخت بامبو و سرخس را آفريدم، به خوبي ازآنها مراقبت نمودم . به آنها نور و غذاي كافي دادم . دير زماني نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا گرفت اما از بامبو خبري نبود . من از او قطع اميد نكردم . در دومين سال سرخسها بيشتر رشد كردند و زيبايي خيره كننده اي به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبري نبود .من بامبوها را رها نكردم. در سالهاي سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند . اما من باز از آنها قطع اميد نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكي از بامبو نمايان شد. در مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه هاي بامبو به اندازه كافي قوي شوند. ريشه هايي كه بامبو را قوي مي ساختند و آنچه را براي زندگي به آن نياز داشت را فراهم مي كرد. گفت : تو نيز بايد رشد كني و قد بكشي ، هر اندازه كه بتواني


خداوند در ادامه فرمود : آيا مي داني در تمامي اين سالها كه تو درگير مبارزه با سختيها و مشكلات بودي در حقيقت ريشه هايت را مستحكم مي ساختي . من در تمامي اين مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم .
هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن و بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايي جنگل كمك مي كنند. زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد مي كني و قد مي كشي !
از او پرسيدم : من چقدر قد مي كشم .
در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد مي كند؟
جواب دادم : هر چقدر كه بتواند .
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


